سه سال پیش بعد از اینکه «گرانت» جای خوزه مورینیو را در چلسی گرفت، مورینیو در مصاحبه ای درباره ناکامی های آبی پوشان لندن چنین گفت: « اين موضوع بستگى به فلسفه رهبرى هر كس دارد. به عقيده من آنها عملكرد خيلى بدى داشتند زيرا در فوتبال كلمه «تقريبا» به معناى شكست است و آبى هاى لندن در ليگ قهرمانان و ليگ برتر و جام اتحاديه تقريبا پيروز بودند كه اين بدين معنا است كه آنها به هيچ چيزى دست نيافتند...البته شايد در نظر يك بازنده اين عملكرد فوق العاده باشد كه من به اين نظر احترام مى گذارم.»  حال سه سال بعد در یک بعدازظهر جمعه حرف های مورینیو تحقق می یابد، اینکه 55% بازی در اختیار توست، تعداد کرنر هایت سه برابر حریف است و دو برابر حریف توپ را در زمین او در اختیار داری و به این راحتی مغلوب می شوی تنها و تنها به همان جمله طلایی خوزه یعنی «تقریبا» پیروز بودن برمی گردد، انچه بیش از هرچیز سرنوشت یک تیم را رقم می زند، روحی ست که در کالبد بازیکنانش جاری ست، استیلی با تجربه های ناکام و شکست خورده «استیل آذین» و «شاهین بوشهر» به پرسپولیس آمد و همان مسیر را نیز ادامه داد و ترس از شکست را به تک تک بازیکنان منتقل کرده بود. چهره شکست خورده و ملتمس او بعد از به ثمر نرسیدن پنالتی به خوبی نشان می داد که در آن دقایقی که پرسپولیس «تقریبا» توپ و میدان را در اختیار داشت، احتمال یک سره شدن سرنوشت مردی که شکست فلسفه اوست بیشتر از رهایی و نجات وی بود.  «سان جو» در کتاب استراتژیک «هنر رزم» می نویسد: «سرداری پیروز میدان است که قبل از آغاز نبرد، محاسبات گسترده کند. سرداری که با محاسبات اندک وارد پیکار می‌شود، شکست می‌خورد. پس محاسبات همه‌جانبه، ما را به سوی ‌پیروزی هدایت می‌کند و محاسبات اندک به سوی شکست، حتی اگر هرگز حسابگری نکنیم! با توجه به این نکته است که می‌توانم پیروز و شکست‌خورده‌ی میدان را پیش‌بینی کنم.»